بیانیه ی کانون وحدت در مورد وضعیت وخیم اقتصادی مردم
نفت به سر سفرهها نیامد که هیچ،
خرده نانی هم اگر بود دیگر نیست!
خرده نانی هم اگر بود دیگر نیست!
موج جدید گرانی و تورم کمر خمیده ی ملت را خمیدهتر کرده است. «فقر» تنها واقعیتی است که امروزه بیشتر از هر عصری، لگدمال شدن شرافت و هویت انسانیمان را به نظاره نشسته و آن را به سخره گرفته است. عادتمان دادهاند که هیچ انتظاری برای تغییر در زندگی فلاکتبارمان و بازگشت انسان به جایگاه والایش نداشته باشیم. مستقیم و غیرمستقیم در گوشمان نجوا کردهاند که امیدی برای نیل به وضع مطلوب آرزویی بیهوده است. اما این بار موج جدید گرانی چنان مردم را به استیصال و تباهی کشانده است که بر آنمان داشت تا دیگر بار ترجمان سکوت سرشار از فریاد ملتمان باشیم.
دانشجویان و ملت رنج دیده ایران؛
با قبول کردن این اصل بدیهی که تنها میتوان و باید مسائل اقتصادی را در یک بستر تاریخی بررسی کرد (البته ارتباط تنگاتنگ بین ساختار اقتصادی با مقولههایی همچون سیاست، فرهنگ و… نیز جای خود دارد) لازم است به پیشزمینه ی به وجود آمدن وضع «واقعا موجود» اشارهای هر چند مختصر داشته باشیم:
در طی ۲۰ سال گذشته تیمهای اقتصادی حاکم از نظریهپردازان گرفته تا عوامل اجراییشان بدون در نظر گرفتن زیر ساختهای جامعه و عدم لحاظ فاصله ی شدید طبقاتی که در نتیجه ی سالها حکومت سرمایهداریِ غارتگرِ وابسته ی رژیم سلطنتی سابق به وجود آمده بود، شروع به ساختن! ایران کردند. مضاف بر عوامل از یاد رفته جهت برنامهریزی صحیح در نظر بگیرید ۸ سال جنگ را...
اینهمه نتیجهای به جز تقویت و تشدید بیش از پیش شکاف طبقاتی «شمال نشین- جنوب نشین» را در بر نداشت. اما نیک واقفیم که در این تضاد هر دو طرف قضیه قربانی شدند هر چند «جنوب نشین» قربانیتر...
به دنبال توسعه ی اقتصادی آمرانه و تکنوکراتیک وار! گفتمان نیمبند و شکننده ی توسعه ی جامعه ی مدنی، دموکراسی و حقوق بشرٍ اصلاحات ظهور کرد. البته با وجود اینکه ظهور چنین جریانی به تغییرات نسبتا مثبت در فضای سیاسی کشور انجامید، اما متاسفانه تیم و برنامهریزیهای اقتصادی تغییر اساسی نکرد و قدم در جای پای دولت پیش از خود نهاد و این خود به هر چه بنیادی و نهادینهتر شدن شکاف طبقاتی موجود انجامید. پس از افول دولت اصلاحات این محافظهکاران و اقتدارگرایان بودند که با شعار کاهش فقر و نابرابری و عدالت طلبی بر موج آرا سوار گشته و مدیریت اجرائی کشور را تصاحب کردند. با به روی کار آمدن دولت مهرورز نهم که گل سر سبد وعدههایش آوردن نفت بر سر سفرههای مردم بود، با اینکه به بهانه ی حمایت از محرومان! شاهد تغییراتی در سطوح مدیریتی کشور بودیم، اما عملا نه تنها هیچ اتفاقی در جهت کاهش شکاف طبقاتی نیفتاد، بلکه با ایجاد تنشهای غیرمعقولانه ی بینالمللی و نیز افزایش نقدینگی و در نتیجه ی آن رشد سرسامآور نرخ تورم اوضاع معیشتی مردم رو به وخامت هر چه بیشتر گرائیده و خیل عظیم طبقه ی متوسط را به سمت زیر خط فقر سوق داده است. آنچه مسلم است اینکه:
«جز از طریق تورم به هیچ شیوه ی دیگر نمیتوان در کوتاهترین زمان اقلیتی بسیار کوچک را ثروتمند و اکثریت بسیار بزرگی را فقیر کرد.» و این همان اتفاق شومی بود که افتاد.
آیا نتیجه ی چنین فاجعهای گسترش فقر، فلاکت، فحشا، اعتیاد و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی نیست؟
کوچهها و خیابانهای شهرهایمان هر روز شاهد صحنههایست بس دلخراش. انسانهایی که در کنار جویها در سرما و گرما بدون هیچ سرپناهی شب را به صبح و صبح را به شب میرسانند، کودکانی که در چهارراهها و پارکها برای سیرکردن شکم خود ملتمسانه به دنبال انسانهای به ظاهر خوشبخت میدوند، پدران و مادران زحمتکشی که روز به روز زیر فشار تورم و گرانی شکستهتر و عاجزتر میشوند و شرفی که نابود میگردد و مرگ بر این زندگی خفت بار ارجحیت مییابد. افزایش تصاعدی آمار خودکشیهای خانوادگی، طلاق، دختران فراری، فشارهای روحی-روانی شدید و عواقب آن و… نمود راسخ این مدعاست. زمانیکه زنی برای سیر کردن شکم خود و فرزندانش تنفروشی میکند، انسانیت دیگر به گند کشیده شده است...
آیا با وصف آنچه گوشهای از اوضاع «واقعا موجود» ماست، در دراز مدت بحرانهای عمیقتر و بنیانفکن اجتماعی در انتظار جامعه ی ما نیست؟
آیا در چنین شرایطی سخن گفتن از هر موضوعی تحت عنوان «حق مسلم» غیر از نان و البته الزامات زیربناییش نسبتی با مطالبات واقعی مردم دارد؟
مردمان این سرزمین را نه نای مرگ بر گفتنهاست و نه زنده باد گفتنها، اما نمیشود و صد البته نمیتوان سکوت کرد و نگفت:
دانشجویان و ملت رنج دیده ایران؛
با قبول کردن این اصل بدیهی که تنها میتوان و باید مسائل اقتصادی را در یک بستر تاریخی بررسی کرد (البته ارتباط تنگاتنگ بین ساختار اقتصادی با مقولههایی همچون سیاست، فرهنگ و… نیز جای خود دارد) لازم است به پیشزمینه ی به وجود آمدن وضع «واقعا موجود» اشارهای هر چند مختصر داشته باشیم:
در طی ۲۰ سال گذشته تیمهای اقتصادی حاکم از نظریهپردازان گرفته تا عوامل اجراییشان بدون در نظر گرفتن زیر ساختهای جامعه و عدم لحاظ فاصله ی شدید طبقاتی که در نتیجه ی سالها حکومت سرمایهداریِ غارتگرِ وابسته ی رژیم سلطنتی سابق به وجود آمده بود، شروع به ساختن! ایران کردند. مضاف بر عوامل از یاد رفته جهت برنامهریزی صحیح در نظر بگیرید ۸ سال جنگ را...
اینهمه نتیجهای به جز تقویت و تشدید بیش از پیش شکاف طبقاتی «شمال نشین- جنوب نشین» را در بر نداشت. اما نیک واقفیم که در این تضاد هر دو طرف قضیه قربانی شدند هر چند «جنوب نشین» قربانیتر...
به دنبال توسعه ی اقتصادی آمرانه و تکنوکراتیک وار! گفتمان نیمبند و شکننده ی توسعه ی جامعه ی مدنی، دموکراسی و حقوق بشرٍ اصلاحات ظهور کرد. البته با وجود اینکه ظهور چنین جریانی به تغییرات نسبتا مثبت در فضای سیاسی کشور انجامید، اما متاسفانه تیم و برنامهریزیهای اقتصادی تغییر اساسی نکرد و قدم در جای پای دولت پیش از خود نهاد و این خود به هر چه بنیادی و نهادینهتر شدن شکاف طبقاتی موجود انجامید. پس از افول دولت اصلاحات این محافظهکاران و اقتدارگرایان بودند که با شعار کاهش فقر و نابرابری و عدالت طلبی بر موج آرا سوار گشته و مدیریت اجرائی کشور را تصاحب کردند. با به روی کار آمدن دولت مهرورز نهم که گل سر سبد وعدههایش آوردن نفت بر سر سفرههای مردم بود، با اینکه به بهانه ی حمایت از محرومان! شاهد تغییراتی در سطوح مدیریتی کشور بودیم، اما عملا نه تنها هیچ اتفاقی در جهت کاهش شکاف طبقاتی نیفتاد، بلکه با ایجاد تنشهای غیرمعقولانه ی بینالمللی و نیز افزایش نقدینگی و در نتیجه ی آن رشد سرسامآور نرخ تورم اوضاع معیشتی مردم رو به وخامت هر چه بیشتر گرائیده و خیل عظیم طبقه ی متوسط را به سمت زیر خط فقر سوق داده است. آنچه مسلم است اینکه:
«جز از طریق تورم به هیچ شیوه ی دیگر نمیتوان در کوتاهترین زمان اقلیتی بسیار کوچک را ثروتمند و اکثریت بسیار بزرگی را فقیر کرد.» و این همان اتفاق شومی بود که افتاد.
آیا نتیجه ی چنین فاجعهای گسترش فقر، فلاکت، فحشا، اعتیاد و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی نیست؟
کوچهها و خیابانهای شهرهایمان هر روز شاهد صحنههایست بس دلخراش. انسانهایی که در کنار جویها در سرما و گرما بدون هیچ سرپناهی شب را به صبح و صبح را به شب میرسانند، کودکانی که در چهارراهها و پارکها برای سیرکردن شکم خود ملتمسانه به دنبال انسانهای به ظاهر خوشبخت میدوند، پدران و مادران زحمتکشی که روز به روز زیر فشار تورم و گرانی شکستهتر و عاجزتر میشوند و شرفی که نابود میگردد و مرگ بر این زندگی خفت بار ارجحیت مییابد. افزایش تصاعدی آمار خودکشیهای خانوادگی، طلاق، دختران فراری، فشارهای روحی-روانی شدید و عواقب آن و… نمود راسخ این مدعاست. زمانیکه زنی برای سیر کردن شکم خود و فرزندانش تنفروشی میکند، انسانیت دیگر به گند کشیده شده است...
آیا با وصف آنچه گوشهای از اوضاع «واقعا موجود» ماست، در دراز مدت بحرانهای عمیقتر و بنیانفکن اجتماعی در انتظار جامعه ی ما نیست؟
آیا در چنین شرایطی سخن گفتن از هر موضوعی تحت عنوان «حق مسلم» غیر از نان و البته الزامات زیربناییش نسبتی با مطالبات واقعی مردم دارد؟
مردمان این سرزمین را نه نای مرگ بر گفتنهاست و نه زنده باد گفتنها، اما نمیشود و صد البته نمیتوان سکوت کرد و نگفت:
مرگ بر فقر – مرگ بر نابرابری
کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز




