تبليغاتX
کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز

کانون وحدت دانش‌جویان دانش‌گاه آزاد تبریز

بشتاب رفیق! دنیای کهنه پشت سر توست...

  
رد صلاحیت گسترده در لیست کاندیدا های شورای مرکزی کانون وحدت

لیست تایید صلاحیت شدگان تشکل کانون وحدت امروز بعد از ۴۰ روز اعلام گردید .

در لیست ارسالی از سوی هیات نظارت بر تشکل های دانشگاه آزاد تبریز از ۲۱ نفر کاندیدا  تنها ۱۱ نفر تایید صلاحیت شده شده اند . و ۱۰ نفر رد صلاحیت شده اند . این در حالی است که نام دبیر فعلی  تشکل نیز در این لیست اعلام شده به چشم نمی خورد که هیات نظارت دلیل آن را استعفای صیام گنجه ای دبیر فعلی تشکل  از کاندیداتوری  شورای مرکزی اعلام نموده است . اما صیام گنجه ای دبیر تشکل ضمن تکذیب این خبر اعلام نموده است که بنده هرگز به صورت کتبی اعلام انصراف ننموده ام .

 سید جواد کاظمی دبیر تشکیلات شورای مرکزی نیز که از تایید صلاحیت شدگان است می افزاید : تایید صلاحیت بنده نیز علی رغم مخالفت تنی چند از اعضای هیات نظارت بر طبق مصلحت اندیشی خاص انجام گرفته است . وی تصریح کرد نحوه تایید صلاحیت ها اثبات این قضیه است که استعلام  کاندیدا ها از نهاد های خارج از دانشگاه صورت گرفته که خود یک عمل غیر قانونی می باشد . وی همچنین می افزاید با شرایط پیش روی در صورتی که هیات نظارت به اعتراض ما رسیدگی ننماید  ما اعضای تایید صلاحیت شده نیز اقدام به استعفای دسته جمعی خواهیم نمود .


      

  

تاخير در اعلام تاييد صلاحيت كانديدا هاي شوراي مركزي

 

 ليست كانديدا هاي تاييد صلاحيت شده  شوراي مركزي كانون وحدت  تا كنون از سوي هيئت نظارت اعلام نگرديده است . سيد جواد كاظمي دبير تشكيلات تشكل در اين باره مي گويد : اسامي كانديدا ها در 15 فروردين ماه تحويل هيئت نظارت گرديده است اما با گذشت 1 ماه از تاريخ تحويل اسامي  ، متاسفانه تا كنون  نظر هيئت نظارت  در باره تاييد يا عدم تاييد صلاحيت كانديدا ها اعلام نگرديده است . كه يك تاريخ 1 ماهه براي اين كار طبيعي به نظر نمي رسد .  وي تصريح كرد : در صورتي كه تاخير در اعلام  صلاحيت ها باز هم بدلايل غير موجهي ادامه يابد مجبور به واكنش در مقابل اين عمل  خواهيم شد . وي همچنين مدعي شد كه هيئت نظرت بر تشكل هاي سياسي براي احراز صلاحيت كانديداها : اقدام به استعلام از برخي نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي خارج از دانشگاه نموده است و همچنين تنگ نظري هاي برخي از مسئولين استان نسبت به اين تشكل مزيد بر علت گرديده است .


      

  

برگزاري انتخابات سالانه شوراي مركزي

 

براي انتخابات ساليانه شوراي مركزي  سال  هشتاد و شش ، 21 نفر كانديدا اعلام آمادگي كرده اند كه از بين آنها 9 نفر به عنوان اعضاي اصلي شوراي مركزي انتخاب خواهند شد . اين انتخابات در دهه سوم ارديبهشت برگزار خواهد شد .


      

  گزارش برنامه‌های کانون در سال گذشته
بزرگداشت روز پرستار ( ارديبهشت 84)
اردوي زيارتي مشهد مقدس ( آبان 84 )
گراميداشت روز دانشجو  16 آذر84 با حضور شهربانو اماني نماينده سابق مجلس ششم
دو تجمع صنفي در آذر ماه 84
انتخابات ساليانه شوراي مركزي در 24 اسفند 84 با شركت بيش از 1900 نفر
كسب مقام دوم نشريات كشوري نوسط نشريه صفير اصلاحات
همايش بزرگ دو روزه عدالت و آزادي( ارديبهشت 85 )
برنامه هاي فرهنگي  و هنري تئاتر ( طنز دانشجوي عاشق – و ضربت حضرت علي - )
کارگاه دوره تابستانه آموزش سیاسی همايش خبرگان رهبري با حضور آيت الله موسوي تبريزي و محمد جواد ارسطا ( شهريور 85)
همايش شوراي هماهنگي تشكل هاي شمالغرب كشور( شهريور 85)
تجمع صنفي درمهر 85  در اعتراض به حراست دانشگاه
اردوي زيارتي مشهد مقدس ( آبان 85)
هماش جامعه شناسي فقر و نابرابري هاي اجتماعي (آذر 85)
گراميداشت 16 آذر روز دانشجو با حضور محمد كيانوش راد ، دكتر سعيد ليلاز ، دكتر محسن آرمين

      

  

حماسه گلسرخي 

                            

 

 

 

 

 

 

 دادگاه نظامی بیش از هرچیز به بازار مکاره شباهت داشت که همه فروشندگان آن با عربده جویی

 و هوچیگری و دلال بازی یک کالا را عرضه می کردند : تبلیغات

 و هدف این تبلیغات بازاری فقط یک نفر بود : شاه

 ساواک برای رونق بازار مکاره عروسکی خود متهمان را بکار گرفت . اکثر متهمان مانند      عروسکهای کوکی یکی پس از دیگری روی صحنه آمدند و کلمات جنون آمیزی را که ساواک در دهانشان

گذاشته بود تکرار کردند. به به  گفتند چه چه زدند خوش رقصی کردند .

با نچسب ترین جملات تملق ساواک را گفتند با چرک ترین کلمات اصلاحات شاهانه را ستودند و از           بت اعظم طلب توبه کردند. و سرانجام در لحظه ای که می رفت تا لبخند رضایت و پیروزی بر صورت کریه

دشمن و شاه بنشیند صدای رعد آسای گلسرخی چون شلاق صفیر کشان فرود آمد:

 

- به نام نامی مردم .

 

 صدایش چونان رعد بران بود :

 

- من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول دارم از خود دفاع نمیکنم . بعنوان یک مارکسیست خطابم با خلق و تاریخ است. هر چه شما بر من بیشتر بتازد من بیشتر بر خود می بالم چرا که هرچه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم و هرچه کینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده از من قوی تر است . حتی اگر مرا به گور بسپارید – که خواهید سپرد – مردم از جسدم پرچم و سرود میسازند.

 

رئیس دادگاه با به صدا در آوردن زنگ دنباله مدافعات گلسرخی را قطع کرد . سرهنگ غفارزاده با صدایی که سعی می کرد مثل یک دستور خشک و جدی باشد گفت :
فقط از خودتان دفاع کنید . حاشیه رفتن و تبلیغات مرامی را کنار بگذارید.
و به ماده 114 قانون دادرسی و کیفراتش استناد کرد.

 

گلسرخی تسخندی زد :

- از حرفهای من میترسید ؟

- رئیس دادگاه با عصبانیت فریاد زد :

به شما دستور می دهم ساکت شوید . بنشینید!

 

 

در چشمهای گلسرخی حریق افتاد صدای حماسه وارش بلند تر شد :

- به من دستور ندهید . بروید به سرجوخه ها و گروهبانهایتان دستور بدهید. خیال نمیکنم صدای من آنقدر بلند باشد که بتواند وچدان خفته ای را بیدار کند. خوف نکنید.می بینید که در این دادگاه باصطلاح محترم هم سرنیزه ها از شما حمایت می کنند.

 

ودر حالی که می نشست با سر به ردیف سربازان مسلحی که دورتادور دادگاه ایستاده بودند اشاره کرد.

پس از گلسرخی صدای بی تزلزل کرامت اله دانشیان در دادگاه پیچید و پس از او جغدها, شغال ها, واز ده ها, معلولین سیاسی , با های هوی زوزهای کرکننده خود دوباره شروع کردن:...

وقتی دادگاه نظامی حکم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت کرد , آن دو فقط لبخند زدند بعد دست یکدیگر را بگرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند .

 

گلسرخی گفت :   رفیق !
و دانشیان تکرار کرد : بهترین رفیقم !

 

 

 

 

محبوبیت بالنده و کم همتای گلسرخی و دانشیان مشت محکمی بود که به پوزه خونین نظام فرود آمد .
ساواک که از بازتاب گسترده و پرولوله نام گلسرخی و دانشیان و رشد روز افزون اشباح انقلابی آنها دست و پای خود را گم کرده بود , به تکاپو افتاد تا شاید در آخرین لحظه ها در این دو قلعه تسخیر ناپذیر رسوخ کند . به قهرمانان که اینک با صبوری پر آرامشی در انتظار سپیده دم تیرباران بودند , پیشنهاد شد که از شاه تقاضای عفو کنند . ساواک به آنها قول که در صورت چنین تقاضایی تخفیف خاصی در مجازاتشان منظور می شود . اما آنها فقط پوزخندی زدند . قهرمان در شکنجه گاه یک کلمه بیشتر نمی داند: نه!

 

و این آخرین حربه اوست . کلمه «نه!» در زندان و شکنجه گاه تداوم سنگر است .

 

وقتی هیچ حیله ای به مبارزان کارگر نیفتاد , ساواک از در دیگری وارد شد. به خسرو گلسرخی پیشنهاد شد که دامون پسرش را در یک ملاقات خصوصی بپذیرد . اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد. ساواک اصرار کرد , گلسرخی با سماجت گفت : نه....!

 

و این نه را در شرایط روحی ای گفت که اشتیاق دیدن دامون تا مغز استخوانش را می سوزاند همه سلولها ی وجودش فریاد زنان نام دامون را تکرار می کرد. اما شاعر می دانست که ساواک می خواهداز دامون برای او یک دام بسازد. دامون نقطه ضعف او بود. تنها موجودی که می توانست حصار سرسخت گلسرخی را بشکند و او را به لرزه در آورد. دامون می توانست وسوسه زنده ماندن و گریز از مرگ را در او بیدار کند. در موقعیتی که او مرگ را بعنوان یک وظیفه قبول کرده بود. دامون شور و وعده زندگی بود.

 

گلسرخی با تلخی بغض آلودی گفت : نه...!

دامون ...خسرو...گذشته...حال....بی زمانی....

سحرگاه بیست وهشتم بهمن ماه 1352 ..........

- خسرو ! تازگی شعری نگفته ای؟

- یک بغض توی سینه ام هست که اگر بترکد ...کاش زودتر بترکد و خلاصم کند....

 

 

خسرو را به چوبه اعدام می بندند. هنوز لبخندمیزند. رفیقش دانشیان را زودتر از او به چوبه بسته اند . حالا دارند دستمال سفیدی را که از چرکی و کهنگی به زردی می زند . به چشمهایش می بندند.

خسرو است که حرف می زند :

- می ترسی؟

دانشیان شانهایش را بالا می اندازد :

- وقت فکر کردن به ترس را ندارم .

 

خسرو بایک نفس عمیق هوای تازه و شاداب سحر را باعطش حریصانه ای می بلعد .سربازی که چشمهای دانشیان را می بست از کار خود فارغ شده و بطرف خسرو می آید .

 

این خسرو است که حرف میزند:

- چشمهای مرا نبند . میخواهم طلوع خورشید را تماشا کنم .

و با نگاهش به گوشه ی آسمان باز که از اولین نفس های گرم آفتاب بر افروخته و نارنجی شده اشاره می کند.

 

...موجهای خاطره یکی پس از دیگری می ایند , زیر و رو می شوند , می شکنند, محو میشوند و دوباره ظاهر می شوند.

 

 خسرو است که حرف می زند:

- دلم برای کوچه پس کوچه های جنوب شهر لک زده . یک هفته که به گود باغ چالی , قلعه کوران , نازی آباد و جوادیه سرنمی زنم , احساس گنگی و کری و کوری می کنم.

همان فرنج نخ نمای سبزش را به تن دارد . با ناخنهایش سبیلش را شانه می زند:

- من خیال میکنم الکی در شمال شهر پرسه می زنم . ریشه های من توی زمینهای خانی آباد و شوش و میدان غار است.

 

فوران گذشته ها ... فرو رفتن در اعماق نیمه تاریک ضمیر ... خود را از قید و منطق زمان رهاندن ... رها شدن , رهاشدن در فضای نرم و غبارآلود ذهن و وهم و خیال...

 

خسرو خشمگین است :

 

- صدای من این دیوار ها را خواهد شکافت . شما نمی توانید این صدا را مثل جسد سوراخ سوراخ شده  من در خاک پنهان کنید..

قیافه دامون مثل یک شبه فضا را می پوشاند . گیسوان بلند عاطفه در میدان چیتگر از باد صبحگاهی موج می زند.

 

- آتش.....

 

لوله های تفنگ قلب خسرو را نشانه می گیرند. گلوله ها مانند پرندههای آتشین به پرواز در می آیند, شقایق های سرخ روی سینه  خسرو شکفته اند....

 

- وقتی یک شاعر , یک چریک , یک فدایی,یک انسان....بخاک می افتد چطور این مردم میتوانند اینطور آرام و خونسرد توی خیابان قدم بزنند و سرسفره لقمه های چرب بزرگ بردارند ؟ برای هر قطره خونی که بریزد آنها هم مسئولند.

کمتر ناامیدی در صدای خسرو حس میشود . این حرف شعار اوست که هیچوقت از پرواز نمی ایستد :

- هر نومیدی یک شکست است . مبارز اگر خودش را به نومیدی بسپارد سنگرش را خالی کرده.

لوله های تفنگ با چشمهای مهیبشان به سینه خسرو خیره شده اند .

- آتش....

 

دامون دارد گریه میکند. باد گیسوان بلند عاطفه را در سراسر میدانخش میکند.

این پیرزن کیست که صورتش را توی دستهای چروکیده اش پنهان کرده و شانه های استخوانیش از هق هق گریه تکان میخورد؟

موجی از خون به صورت خسرو می پاشد... شقایق های سینه خسرو گل داده اند...گل داده اند.... گل داده اند....

 

 

تو رفتی

 

شهر در تو سوخت

 

باغ در تو سوخت

 

اما دو دست جوانت

 

بشارت فردا

 

هرسال سبز می شود

 

و با شاخه های زمزمه گر در تمام خاک

 

گل  می دهد

 

گلی به سرخی خون..

 


      

  مكتب فرانكفورت
مكتب فرانكفورت

* سير تاريخى مكتب فرانكفورت

در سوم فوريه سال 1923 طى فرمانى از سوى وزارت آموزش و پرورش آلمان، سازمانى وابسته به دانشگاه فرانكفورت

به نام موسسه پژوهشى اجتماعى تأسيس گرديد.  شكل گيرى اين مؤسسه در شرايط ويژه ناشى از پيروزى انقلاب بلشويكى روسيه

و نيز شكست انقلاب هاى اروپاى مركزى به خصوص آلمان صورت گرفت و مى توان آن را پاسخى دانست در برابر احساس نياز

روشنفكران جناح چپ به ارزيابى مجدد نظريه ماركسيستى. اين موسسه طى روند رشد و گسترش خود كه بعدها به مکتب

فرانكفورت تغيير نام داد ۴ مرحله را پشت سر گذاشت.

1 ـ آغاز; سالهاى 1923 تا 1933 آغاز فعاليت موسسه پژوهشى اجتماعى بود كه به تحقيقات متنوع سپرى شد و مطالعات

اجتماعى آن، كمتر انتقادى و بيشتر ماركسيستى بود.

2 ـ تبعيد; در 17 سال ميان 1933 تا 1950 كه پس از جنگ هاى جهانى واقع شده بود، اعضاى مؤسسه به آمريكا تبعيد

شدند و در همين پروسه بود كه به نام مكتب فرانكفورت مشهور شدند و از اينجا به بعد سمت گيرى متفكرين آن به رهبرى

هوركهايمر، بيشتر انتقادى شد.

3 ـ تثبيت و اوج گيرى; پس از سال 1950 با مراجعت اعضاى مكتب فرانكفورت به آلمان، اين مكتب رشد بيشترى يافت،

بر جنبش هاى راديكال دانشجويى تأثير گذارى داشت و مفاهيمى چون فرهنگ توده اى و انسان تك ساحتى و... براى اولين

 بار مطرح شد. . كه در مجموع مى توان اين دوران 20 ساله را مرحله تثبيت و اوج مكتب فرانكفورت دانست.

4 ـ دوران هابرماس; با مرگ اعضاى برجسته مكتب فرانكفورت در دهه 70 ميلادى، از آن زمان تاكنون، تنها بازمانده

برجسته اين مكتب، يورگن هابرماس است كه البته او نيز خلف مناسبى براى ديگر اعضا به شمار نمى رود و خود

منش و نظريات جديدى دارد. به هرحال امروز در مكتب فرانكفورت، دوران هابرماس است.

* خط مشى مكتب فرانكفورت         

به طور كلى مكتب فرانكفورت، دو رويكرد اساسى دارد، يكى انتقادى بودن كه از اين جنبه به مكتب انتقادى نيز مشهور است و ديگر بازسازى نظريه هاى ماركس و تلفيق آن با مشى و مرام انتقادى كه از اين حيث نيز به نام نئوماركسيسم مشهور شده اند. متفكرين اين مكتب كه همگى از نظريه هاى تضاد و ديالكتيك ماترياليستى ماركس الهام گرفته اند، به انتقاد صريح از ماهيت نظام سرمايه دارى و مدرنيته سرمايه دارانه مى پردازند و نظام هاى گوناگون معرفتى و كل ساختار جامعه را مورد نقد قرار مى دهند. آنها سعى مى كنند تحليل انتقادى از اقتصاد گرايى ماركسيستى را نقد كنند، شيوه اى جديد در معرفت شناسى پديد آورند و عقلانيت ابزارى را نيز نقد كنند. براى آشنايى با اين شيوه انتقادى در اينجا برخى رئوس خط مشى انتقادى اعضاى اين مكتب را تبيين مى كنيم. 

* انتقاد به جامعه نوين     

جامعه نوين و مدرن با سازوكارها، روابط، ساختارها و نهادهاى خود، داراى نقص هاى فراوانى است كه از چشمان تيزبين انديشمندان مكتب انتقادى دور نمانده است. آنان سركوبى جامعه مدرن ناشى از عقلانيت، خصوصاً عقلانيت ابزارى را مورد نقد شديد خويش قرار مى دهند و سعى مى كنند با ارائه و تشريح مفاهيمى چون فرهنگ توده اى، انسان تك ساحتى و... مشكلات و انتقادات به اين جامعه مدرن كه در عرصه هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، انسان را به انحراف كشانده، تشريح نمايند.

* انتقاد به فرهنگ          

به طور كلى مكتب انتقادى با توجه بيشتر به مسئله فرهنگ در برابر اقتصاد گرايى ماركس، تبديل فرهنگ به فرهنگ جهت داده شده و توده اى و غير خودجوش و چيزواره شده را نفى مى كنند و انتقاد از چنين فرهنگى كه در لحظه لحظه انسان مدرن رسوخ پيدا كرده، بر خود لازم مى دانند.

*انتقاد به جامعه شناسى   

جامعه شناسى كه از قرن 18 به عنوان يك علم مطرح شد، همراه و همگام با اثبات گرايى، انتقاد مكتب فرانكفورت را برانگيخته است. اعضاى مكتب معتقدند كه جامعه شناسى از ساختار اجتماعى فراتر نمى رود و به جاى آن كه وسيله اى براى انتقاد و محرك نوگرايى باشد، و به جاى آن كه وسيله اى براى تغيير و اصلاح جامعه باشد، با مشى محافظه كارانه خويش، تبديل به بخشى جدايى ناپذير از جامعه موجود شده كه اين از نظر فرانكفورتى ها انحراف از مسير و هدف و كاركرد اصيل جامعه شناسى است.

*انتقاد به اثبات گرايى      

اثبات گرايى Positivism روشى علمى در تحقيقات علوم مختلف است كه اعتقاد به بى طرفى ذاتى دانش دارد و  بر آن است تا ارزشهاى انسانى را از تحقيق دور كند. در علوم طبيعى و اثباتى به كارگيرى اين روش، تغييرات و پيشرفتهاى بنيادينى در علوم مختلف به وجود آورده است، اما در مورد جامعه شناسى و شناخت جامعه كه اعتقاد به اثبات گرايى از خود مبدع جامعه شناسى يعنى (آگوست كنت) آغاز شد، با انتقاداتى از سوى انديشمندان مختلف خصوصاً مكتب انتقادى روبرو شده است. هابرماس سردمدار مخالفت با اين روش كه مناظره هايى باكارل پوپر و هانس آلبرت در اين زمينه داشته، معتقد است كه اثبات گرايى به چيزواره كردن جامعه و جهان پيرامون منجر مى شود، كنشگران اجتماعى را موجوداتى منفعل و تحت تأثير نيروهاى طبيعى قرار مى دهد، با نوعى محافظه كارى ذاتى روبروست و واقعيت هاى كه عينى را مطلق در نظر مى گيرد.

*انتقاد از نظريه ماركسيستى         

مكتب فرانكفورت كه در بسيارى متون به نام نظريه نئوماركسيستى نيز مشهور است، ديدگاه بعضاً انتقادى به عقايد ماركس، سوسياليسم و كمونيسم دارد. اين نظريه پردازان كه البته وامدار ماركس نيز هستند، به جبرگرايى اقتصادى ماركس و عدم توجه به ديگر جنبه ها خصوصاً قلمرو فرهنگى را مورد نقد قرار مى دهند.

انتقاد به پست مدرنيسم     

انتقاد به پست مدرنيسم بيشتر از سوى هابرماس پيگيرى مى شود كه آنها را محافظه كاران نو مى نامد و ابهام در عقايد آنان و طفره روى پست مدرن ها از اقتصاد سياسى و... را مى كوبد .

 

یورگن هابرماس

  يورگن هابرماس Jurgan Habermas متولد 18 ژوئن 1929 در بخش شمالى (دوسلدورف) آلمان است كه تحصيلات مقدماتى اش را در همان جا پيگيرى كرده است. هابرماس از 16 - 15 سالگى توجه ويژه اى به جريان محاكمات نورنبرگ (افسران نازى) داشت و از همان ايام ، شمّ سياسى خويش را نشان داد. آغاز تحصيلات دانشگاهى هابرماس از سال 1949 در گوتينگن  آلمان بود كه توانست رساله دكتراى خويش را در بررسى انديشه يكى از فلاسفه آلمانى به نام شلينگ با عنوان مطلق و تاريخ; در بررسى تضاد بين امر مطلق و تاريخ در انديشه شلينگ ارائه دهد. پس از كسب مدرك دكترا، وى از سال 1956 به عنوان دستيار تئودور آدورنو در حلقه فرانكفورتى ها وارد شد و به تحقيقات علمى خويش ادامه داد و از سال 1959 نيز به عنوان استاد فلسفه و مدير موسسه ماكس پلانك فعاليت كرد از سال 1972 نيز استاد فلسفه و جامعه شناسى دانشگاه فرانكفورت شد.

  اكنون هابرماس به عنوان يكى از جامعه شناسان و فلاسفه معاصر كه از آخرين بازمانده هاى مكتب انتقادى فرانكفورت شناخته مى شود و از بزرگترين انديشمندان و نظريه پردازان معاصر است كه هنوز ادامه حيات مى دهد. وى با اين كه از سال 1994 از استاد دانشگاهى بازنشسته شده اما در آلمان و آمريكا و برخى ديگر از كشورهابه عنوان يك محقق و نظريه پرداز سخنرانى مى كند و به فعاليت علمى و تحقيقاتى و روشنگرانه خويش ادامه مى دهد.

هابرماس كه يكى از تأثيرگذارترين انديشمندان انتقادى معاصر است ، اگر بخواهيم حيات و سابقه فرهنگى وى را بررسى كنيم. بايد به رويكرد و نحله هاى فكرى مورد علاقه او، زمينه هاى مورد مطالعه او، و نظريات جديدتر وى اشاره نماييم.      

هابرماس در زندگى عملى خويش از دو سنت كلاسيك آلمانى بهره گرفته است. از يك سو وى بر وجه ايدئاليستى فلسفه آلمان احاطه دارد كه سنت كانت تا هگل در آن قرار مى گيرد و از ديگر سو توجه خاص هابرماس به سنت فلسفى ماترياليستى آلمانى يعنى فلسفه ماركس  به خوبى در آثار و نظريات وى آشكار است. هابرماس خود در نوع الگوگيرى از ماركسيسم بارها اذعان كرده كه از كتاب تاريخ و آگاهى طبقاتى اثر ?جرج لوكاچ  بهره گيرى فراوانى كرده است.

با همين رويكرد او خود را ملزم به بازسازى مفاهيمى چون ماركسيسم، رويكرد انتقادى، و فلسفه ماترياليسم و طبقات مى داند. فارغ از اين خط مشى فلسفى، همانگونه كه اشاره كرديم، هابرماس به محاكمات نورنبرگ توجه داشت و در مورد دموكراتيك و عادلانه بودن آنها نيز شبهه هايى در ذهنش وجود داشت. تا آنجا كه خود گفته است:

در ميان هم سن و سال ها و كسانى كه از من بزرگتر بودند، مى ديدم كه مناقشاتى در خصوص عادلانه بودن دادگاه و مطابق بودن آنها با روح دموكراتيك وجود دارد و اين پرسش تكرار مى شود كه آيا رويه هاى قضايى و نحوه عمل دادگاه و رفتار قضات مطابق روح دموكراتيك است؟.... به نظر من اين خيلى مهم است كه شرايطى به وجود آيد كه در خصوص صلاحيت دادگاه و يا در خصوص عادلانه بودن و انسانى بودن دادگاه تشكيك و ترديد كنيم.         

اين رويكرد به حتم در شيوه و منش انتقادى هابرماس نقش به سزايى داشته است. او با بهره گيرى از سنت ماركسيستى و ايدئاليستى و توجه به آثار شلينگ و لوكاچ و رزا لوكزامبورگ به تدريج به مرام انتقادى و مكتب انتقادى علاقمند شد و با دستيارى آدورنو در دهه 50 ميلادى به عنوان يكى از اعضاى مكتب انتقادى فرانكفورت تا امروز مطرح شده است         

هابرماس همچنين ميل شديدى به بازسازى و ارائه نظرياتى داد كه در چارچوب استقرار آرمان هاى عدالت، خردورزى و ايجاد جامعه مدنى مبتنى بر حوزه عمومى قرار مى گيرد و بر اين اساس مى كوشد با تأكيد بر نياز تك تك انسان ها به يافتن فصل مشترك در جامعه ميان آنان آشتى پديد آورد. اولين كتاب هابرماس در سال 1962 تحت عنوان تحول ساختارى در حوزه عمومى نيز با همين رويكرد منتشر شد. لذا بخش مهمى از حيات فرهنگى هابرماس به ارائه و تشريح و بسط مفهوم حوزه عمومى و عقلانيت فرهنگى و كنش ارتباطى مى گذرد. كه در اين زمينه با تأليف كتب و مقالات و نيز گفتگوهاى انتقادى با پوپر و شاگردانش و گادامر و... گام هاى محكمى برداشته است.    

هابرماس آخرين بازمانده مكتب فرانكفورت هست، اما نه مانند ديگر اعضا ; عقايد و نظريات و طرز فكر او مدرن تر است چرا كه او عمر بيشترى كرده، تجربيات جديد و بيشترى دارد، قرن بيست و يكم را نيز تجره كرده و از همه مهم تر اشراف و توجه او به ديگر انديشمندان و نظريات بيشتر از ديگر اعضاى مكتب است. البته اين طرز فكر مدرن و متفاوت از بدو امر نيز وجود داشته است تا آنجا كه وى در سال 1957 در مقاله اى انتقادى به روش محافظه كارانه هوركهايمر رييس وقت موسسه حمله كرد و همين موضوع موجب استعفا و كناره گيرى موقت هابرماس از موسسه و مكتب فرانكفورت شد.     

شيوه و نوع برخورد هابرماس در 10 سال گذشته البته بيشتر سياسى شده است. او در سال 1998 در جريان مبارزات اتخاباتى گردهارد شرودر ، صدراعظم آلمان، افكار خويش را در مورد سياست، اقتصاد و جهانى شدن به رخ كشيد. در سال 1999 و 2000 سخنرانى هايى در مورد حقوق بشر در كوزوو و... بيان كرد. در سال 2000 جايزه صلح آلمان را برنده شد و در سخنرانى به همين مناسبت، حملات 11 سپتامبر به نيويورك را به عنوان جنگ بين فرهنگ ها مورد بررسى قرار داد. همچين در همين سالها به كشورهاى مختلفى از جمله ايران سفر كرد. بعد از حمله نظامى آمريكا به عراق نيز وى در سخنرانى ها و مقالات مختلفى اين مسئله را مورد نقد و بررسى قرار داده است. تحليلى كه مى توان از اين گونه اقدامات ارائه داد اين است كه امروز رشد پروسه جهانى شدن موجب شده كه مسائل و وقايع مختلف و رشته هاى مختلف علمى به هم پيوند بخورند و هابرماس به عنوان يك فيلسوف، جامعه شناس و روشنفكر سياسى به اظهار نظر درباره وقايع مختلف بپردازد و البته همين موضوع اعتراض و انتقاد برخى را نيز موجب شده است.

از آثار هابرماس می توان به تحول ساختاری در حوزه عمومی ، نظریه و عمل ، شناخت و علائق انسانی ، به سوی جامعه عقلانی ، بحران مشروعیت ، ارتباط و تکامل جامعه ، نظریه کنش ارنباطی ، و گفتمان فلسفی مدرنیته  اشاره کرد.

      

  

 

محسن آرمین:

 

خاتمي رئيس جمهور هم نشود رئيس جمهور ساز خواهد شد 

        کانون

  

دكتر محسن آرمين سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب و نائب رئيس مجلس ششم در مراسمي كه به مناسبت سالگرد شهداي 16 آذر 1332 با عنوان يادمان بيش از نيم قرن مجا هدت و تلاشهاي جنبش دانشجويي ازسوي تشكل سياسي اسلا مي كانون وحدت اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد تبريز برگزار گرديد به ايراد سخنراني پرداخت . وي 16 آذر را نماد آزادي، بيداري، مبارزه و پيشتازي قشر فرهيخته دانشگاهي در جامعه دانست و برگزاري چنين برنامه اي را با گذشت بيش از 50 سال از آن حادثه در ايران ، نشانه وجود فرهيختگان دانشگاهي دلسوز متعصب ومتعهد نسبت به جامعه دانست .   

ايشان در ادامه سخنراني به نقد پديده بنيادگرايي پرداخته و بيان كردند : قشر دانشجو امروز بيش از همه آن رادرك ولمس كرده د وشناخت اين پديده شوم ونامبارك به منظور مقابله با آن انتظاري است كه ازجنبش دانشجويي ميرود وي همچنين با اشاره به وجه تمايز هاي فاحش ميان سنت گرايي و بنياد گرايي گفت براي جريان بنياد گرايي آنچه مهم است وبايد تحقق يابد ايدئولو‍‍زي مبتني بر قدرت و ستيز و نفي ديگري و اثبات خود مي باشد درتفكر بنياد گرا اكسيرقدرت همه چيز راتطهير مي كند . درزمان خاتمي اگر دردانشگاه كف ميزدند، اگر سخن از حضورزنان در استاديوم ها زده مي شد آه وناله وصداي واي اسلاما به هوا برمي خواست.  چراكه خاتمي وابسته به جريان قدرت بنيادگرا نبود اما باروي كار آمدن دولت جديد شايد حضور زن برهنه در صحنه صداوسيما را شايد جريان قدرت تطهير نمايد.

 ايشان تزلزل جايگاه نهادهاي مدني مستقل، مطبوعات مستقل، تشكل هاي دانشجوئي مستقل و دانشگاهاي  مستقل از قدرت و همچنين برخوردهاي مختلف با تشكلها و انجمنهاي دانشجوئي را متاثر از جريان بنياد گرايي دانست. دكتر آرمين در پاسخ به سوال يكي از دانشجويان مبني بر اينكه آيا آقاي خاتمي باز هم به عرصه رياست جمهوري باز خواهند گشت يا نه؟ گفت : در عالم سياست هيچ چيز غير ممكن نيست و احتمال اينكه آقاي خاتمي به عرصه رياست جمهوري بازگردند، وجود دارد . اما اين بستگي به شرايط زمان و جامعه دارد و اين شرايط را مردم تعيين خواهند كرد .ايشان گفتند آقاي خاتمي اگر رئيس جمهور هم نشوند ، رئيس جمهور ساز  خواهد بود .

 

در ادامه سيد جواد كاظمي دبير تشكيلات كانون وحدت اسلامي دانشجويان با اشاره به اينكه امروزه دستهايي در كار است تا هويت تاريخي جنبش دانشجويي را پس زده و آن را از  تاريخ واسناد و ذهن ها  حذف نمايند و در جهت كمرنگ شدن آن از هيچ تلاشي دريغ نمي كنند .  و در وضعيت كنوني اين وظيفه ما دانشجويان خواهد بود كه دست در دست هم چون زنجيري ناگسستني از هويت اصيل اين جنبش در راه تعالي و  بسط عدالت و آزادي ، دفاع نموده و  تجربيات گذشته را چراغ راه آينده قرار دهيم  و براي چندين و چندمين بار كنار زنندگان سايه و تاريكيها باشيم .

قابل ذكر است اين مراسم در دو نوبت صبح و بعد از ظهر برگزار گرديد و در نوبت صبح نيز دكتر محمد كيانوش راد عضو شوراي مركزي جبهيه مشاركت و دكتر سعيد ليلاز رئيس دفتر وزارت كشور در زمان عبد الله نوري  به ايراد سخنراني پرداختند.