پس از منع از تحصیل تعدادی از دانشجویان فعال دانشگاه، آن چه امروز بر دانشگاه می گذرد حکایت تلخی است از حبس و شکنجه.
دیگر شنیدن خبر بازداشت و دستگیری به امری عادی تبدیل شده است . در این میان دانشجویان مطابق معمول سهم به سزایی از این مهرورزی ها را به خود اختصاص می دهند که شاید همه ی اینها تاوان همان گناه نخستین نکرده ای است که دامن همه ی آزاد اندیشان را گرفته است.
طنز تلخ ماجرا جایی است که می بینیم اکنون نیروهای دست چندمی، پا را جلوتر از پیش قراولان مهرورز خود گذاشته و با ایستادن در مقام مقنن، مجری و قاضی القضات ، نسخه ی هر غیرخودی را در لحظه پیچیده و صدای هر فریاد اعتراضی را خفه می کنند تا لا اقل در این مورد هیچ کس را از عدالت نابشان بی دریغ نگذارند!!
این در حالی است که شواهد عینی نشان دهنده ی این امر است که بهنام نیکزاد(دبیر سابق تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان)،پس از آنکه توسط افرادی که گویا از اعضای بسیج دانشجویی بوده اند تحت تعقیب قرار گرفته و سر انجام در ایستگاه اتوبوس دانشگاه توسط این افراد به زور و بدون ارایه ی هیچ گونه مدرک و مجوزی به مکان نا معلومی منتقل شده است و امروز که نزدیک به شش روز از دستگیری اش می گذرد هیچ خبری از وضعیت او وجود ندارد.
این نحوه ی دستگیری بهنام نیکزاد،از سوی چنین افرادی این شائبه را در ذهن متبادر می سازد که این عمل ناشی از یک غرض ورزی و کینه توزی است که جرقه ی آن در همایش برگزار شده در 12 آبان توسط بسیج دانشجویی زده شده است.جایی که سوالات بر حق او و سایر دانشجویان ،این چنین پاسخ داده شد، که نشان از عجز مطلق آنها در عرصه ی اندیشه و گفتگو دارد.
می ربایند،به بند می کشند و شکنجه می کنند تا خود اعتراف کنند که عدالت بر ایشان چیزی جز شعاری دهن پر کن و فریبنده نیست.اینان بر این باورند که در فرصت مغتنم پیش آمده می توانند با ایجاد فضای رعب و وحشت،فضا را به سمت و سوی دلخواه شان سوق دهند تا در این ویرانه ی رنجور زندان هایی آباد از حضور جوانانی محجور و آزاد اندیشانی محبوس و دانشجویانی محصور بسازند.
زهی خیال باطل...
کانون وحدت اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد تبریزبه نمایندگی از تمامی دانشجویان این دانشگاه هشدار می دهد که سری سودا و عزمی راسخ دارد در مقابله با این توطئه ی شوم و اعلام می دارد که طولانی شدن مدت بازداشت دانشجویان در بند ، بهنام نیک زاد و عطا علیزاده را تاب نخواهد آورد و خواستار آزادی بی قید و شرط آنان است.
آخرین جمله ی جهان ما علاقه به آزادی آدمی ست
که در چیدن چلچراغ آن کلمه کم نمی آوریم...
آنها فرزندان فرصت گریز هزاره نان اند
که در پایداری خویش جهان را از پیر شدن باز می دارند
آزادشان کنید
کانون وحدت اسلامی دانشجویان




۱. مردم ایران بار دیگر به پا خاستهاند. جنبش ۲۲ خرداد آنچنان آشکارا سیاسی است که به راحتی میتوان بر اساس آن، و با گوشه چشمی به برخی نوشتهها و گفتهها و رخدادهای سیاسی چهار سال گذشته، این حقیقت را بار دیگر تکرار کرد که: آری مردم فکر میکنند؛ که سیاست یعنی خطر کردن، باور کردن، دفاع کردن، و بسط حقیقتی معین در وضعیتی معین، هرچند که این حقیقت در چارچوب زبان و معرفت مسلط و رسمی چیزی است بیانناپذیر و ناشناختنی و نهایتن ناموجود و «ناچیز» (خارجی، حاشیهای، رسانهای، شمال شهری)؛ که فرایند سیاسی «چیزی» است فراتر از منافع، مطالبات، هویتها، و تفاوتهای خاص یا جزیی؛ که سیاست بدون سرکوب تفاوتها حقیقتی کلی را دنبال میکند و با این کار هر فرد و هر گروهی را دو نیم کرده، در برابر انتخابی میان امر کلی و منافع جزئی قرار میدهد.
